3 - تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 1:49
اینکه میگن وقتی سینگلی هیشکی نمیاد طرفت ولی وقتی رل میزنی همش میان نخ میدنرو من اصلا قبول ندارم خوده من وقتی با x بودم حواسم ب رفتارام بود تا اجازه ندم کسی نزدیکم شه حتی جرات کنه پیشنهاد بده ، بماند ک بهش یسری دروغا گفتم سر این موضوع و شاید تنها دروغی ک بهش گفتم همون اولِ شروع دوبارمون بود ، دروغ خو...
4 - تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 1:49
خبری نیست :)) از x ینیمهمم نیست .. گاهی میگم شاید منم باید بهش پیام بدم و ازش خبر بگیرم ولی بعد به یسری دلایل زیاد و کاملا منطقی منصرف میشم تنهایی بااین که گاهی عذاب آوره ولی در کل خیلی خوبه مخصوصا وقتی کسایی هستن که میخوان ب اصرار وارد تنهاییت شن و با "تو" بشن دونفر و تو اجازه ندی .. احساس خیلی خوب...
00:47 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
امروز روز تولدم است تنهام ، دوستان تبریک گفتند ولی خب آنجور که برنامه اش را داشتم نشد.. از ماه ها پیش از میپرسید برای تولدت چه دوس داری بگیرم؟ من میگفتم هیچ ، همینکه صدایت را بشنوم کافیست.. میگفت اینکه سرجایش است.بگو چه میخواهی.. من هم میگفتم همین کافیست..ولی اگر چیزی هم میخری از من نپرس.. دوروز مان...
00:48 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
ما هیچ وقت حواسمان نیست اینکه در آغوشمان چه داریم ، همش فکرمان جای دیگریست.. مثلا اگر آن چیز را در آغوش بگیرم چه حسی دارد یا مثلا چکار کنم که آن یکی در آغوشم جای گیرد هیچ آن چیزی را ک در میان بازوانمان هست را با تمام وجود حس نکردیم.. لذت های باارزش ، سخت است ، تلاش میخواد ، صبر میخواهد.. اینکه کم آو...
00:49 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
گاهی فقط دلمون میخواد بریم ینی نریما ، اداشو دراریم ، تا ببینیم کی پا میشه چمدونو از دستمون بگیره پرت کنه گوشه مبل و بگه بیجا کردی مگع دست خودته ، پس من چی؟! گاهی فقط دلمون میخواد گوشه خودمونو داشته باشیم ، نه اینکه واقعنی ها همینجوری اداطور ، بریم و تنها شیم ، تا ببینیم کی با ی لیوان چای میاد کنارم...
00:50 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
آدم ها کم کم ، از فکر و خیال هایشان بیرون می آیند به زخم هایشان دوا میزنند خنده را روی لب هایشان میدوزند قید هرچه قلب و احساس و ازین هارا میزنند من میدانم که اشتباه شده من میدانم که همان است که فکرش را میکنم من میدانم حسم هیچ وقت اشتباه نمیکند و من یکبار دیگر این دختر را روی دوپایش استوار میکنم..
00:51 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
آره خب دوستیم عزیزجانم ، بیا برایت بگویم دوست معمولی چیست مثلا دیگر نباید راجب حال خوب و بدم بتو بگویم.. مثلا دیگر منتظر شب بخیر هایت نیستم تا با خیال آسوده از اینکه هستی ، به خواب بروم مثلا دیگر در رویاهایم تو همسر یا مرد من نیستی مثلا معشوقه ام نیستی ، از هرفرصتی در قرارهایمان استفاده نمیکنم ، برا...
00:52 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
اگه تو، دلت تنگ میشد ، منم دلم تنگ میشد اگه تو یسری کمبودارو حس میکردی ، منم ده برابر اونارو حس میکردم منم وقتی قدمای دو نفره ، عکسای دونفره ، خنده های دونفره میدیدم ، دلم ضعف میرف برات و دوس داشتم پیشم باشی تا مام ازین چیزا داشته باشیم ولی خب ، میدونی ، یسری چیزا سخت بدست میان ، صبر میخوان ، تحمل م...
00:53 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
منکه نشنیدمازت نشنیدم..خانومم های مردونه روکلمات محبت آمیزو ، جملات عاشقانه روشعراتو ، حرفاتو ، واقعیت هاتو ، حقیقت هاتو ، غماتو ، ناراحتیاتومنکه نشنیدم بگی برای منیمنکه نشنیدم بگی چشمات جز من کسیونمیبینهمنکه نشنیدم بگی آرزوت ، جز من ،کس دیگه ای نیستمنکه نشنیدم بگی برای بدست آوردنم هرکار میکنیمنکه ن...
00:54 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
خب تموم شده نه؟:)الان که نیستم رو ب راهی؟!راستی کسی هست که بهت بگه لطفا مراقب خودت باش؟!کسی هست که الکی و بی دلیل نگرانت شه!؟؟کسی هست که به همه دنیا بگه چقد عاشقته؟کسی هست که همه عالم و آدم بفهمن شیفته ی توعه ، جز خودت؟میگماکسی هست که بگه باشه اصن هرچی تو بگی؟!هستش کسی که شبا خوابتو ببینه و حسرت گرف...
00:24 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:56
خب ، چیزی طبق برنامه پیش نمیرود.. اتفاقات عجیب و غریب گریبان گیر من هم شد ولی برایم خیلی مهم به شمار نمی آیند.. قرار بر این شد که تا آخر همین روزها جمع و جور شوم و بلند شوم برای اینکه ابتدایی ترین حرکت آینده ام را بزنم .. دوست ندارم مثل چندماه قبل فقط و فقط دست به دامن خدا شوم و منتظر معجزه باشم معج...
00:25 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:56
اینکه همیشه دیگران را مقصر بدانیم نکه هیچ وقت ، چرا تا مدتی عملکرد خودم هم بوده ولی خب از یک مسیری به بعد فهمیدیم اشتباهیست اساسی.. به خودمان باید وقت بدهیم ، تنها شویم ، گریه کنیم و دشنام بدهیم و گله کنیم.. بعد از هر سختیی ، یک آرامش عجیب دست نوازش ب گونه های انسان میکشد.. حست بر این است که دیگر شک...
00:26 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:56
مثلا این پهلو آن پهلو شوم با چشمان بسته ، برگردم سمتت.. با گرمای نفس هایت چشمانم باز شوند.. چقدر این صحنه را دوست دارم ، چهره ی چشم بسته ی مردی که یک دنیا میخواهمش چهره ی جذاب ترین و زیباترین مرد دنیـا ، برای من.. خواب است ، حرف نمیزند ، نمیخندد ولی همچنان همانقدر خواستنیست.. گفته بودم رویاپردازی نم...
00:27 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:56
به نداشته هایتان دل نبدید... آمدیم و نشد که شامل داشته هایتان شوند ، آن وقت شما میمانید و یک دنیا حسرت.. نگران آینده ام و کمی هم میترسم .. این روزها از هرساعتش چیز جدیدی یاد میگیرم ... عجیب است یکسری عادت ها را کنارخواهم گذاشت و به یکسری موارد عادت خواهم کرد.. منطقی .. آممم تمام سعیم بر این است که [...
00:28 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:56
مسخره شده است ، کم کم پاییز و هوای شمال هم شکر خدا همیشه بارانی خدا میداند تا کی قرار بر این است که رنگ رخ ماه را نبینیم از مهر.. استرس هیچ پیشامدی را ندارم.. عجیب احساس قدرت میکنم ، امیدوارم پوچ نباشد ، یا حداقل برایم مشکل ساز نشود.. کم کم بند و بساط فکر های پرت و مزخرف را از ذهنم جمع میکنم.. میخوا...
00:29 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:56
اینکه خسته و کوفته از مهمانی ، باز مسیر نهایی ام این کلبه ی قشنگم است و با علاقه می آیم تا بنویسم ، برایم لذت بخش است...:) روز هایی که میگذرند را دوست دارم.. همه چیز سر جای خودش نیست ولی خب چنان عذاب آور هم نیست... خوشبختانه خبری از شرایط غیرقابل تحمل هم نیست..انشالله که دیگر گذرش به ما نخورد.. احسا...
00:30 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:56
عروسی دعوت بودیم امشب.. شام را که چه عرض کنم ، در حد سیر شدن میل کردیم و فلان لباسی ساده به تن کرده بودم ولی تمام حواسم به جسم هایی که در میدان در حال پیچ و تاب دادن تن خود بودند بود.. چاق ، لاغر.. فربه بودند اکثرا ، بعد فکر کنید با آن هیکل و سنِ بالای ۴۰ لباسی به تن کنند که به عنوان لباس خواب از آن...
00:31 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:56
همه ما ، عقده داریم.. اصلا هم کلمه ای بدی نیست که بخواهیم ازآن فرار کنیم .. عقده ی عشق.. عقده ی محبت.. عقده ی پول.. عقده ی توجه.. هزار و یک چیز دیگر.. مثلا چگونه میشود ک نیاز ها و نداشته هایمان میشوند عقده؟! مثلا اگر من یـاررا هیچ وقت کنار خود نداشته باشم..میشود عقده؟! عقده ی چه؟.. من هم میشوم عقده ...
00:32 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:56
امشب چه مرگمان است نمیدانیم.. _امشب شدم مثه سه ماه پیش .. گریه کردنم مثه اون موقس اصن نمیدونم چرا دارم گریه میکنم.. حساسیتای قبلیم دوباره داره بوجود میاد..نمیخوامشون.. مزخرفه..دلمم برای ماه تنگ شده.. نیست ولی.. عکس آهنگ جدید وانتونز ، همونکه دختره و پسره رو ابر نشستن تو آسمون شب.. دلم میخواس من جای ...
00:33 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:56
به نوشته هایم که نگاه میکنم.. هرکدام رنگ و بوی خاصی دارند.. یادم می آورند..حال همان روزی را که نوشتمشان.. عکس های عجیب و غریب که نه ولی جالب زیادی میبینم این روزها.. بماند که چیستند و از کیستند ودر چه زمینه ای.. اوضاع به روال..پست و بلندی هم هست.. شب ها وقت مناسبیست برای اینکه فک کنم..آرام باشم ، نه...