اینکه خسته و کوفته از مهمانی ، باز مسیر نهایی ام این کلبه ی قشنگم است و
با علاقه می آیم تا بنویسم ، برایم لذت بخش است...:)
روز هایی که میگذرند را دوست دارم..
همه چیز سر جای خودش نیست ولی خب چنان عذاب آور هم نیست...
خوشبختانه خبری از شرایط غیرقابل تحمل هم نیست..انشالله که دیگر گذرش به ما نخورد..
احساس میکنم بزرگتر شده ام ، مزخرف است .. کاش خودم حداقل احساسش نمیکردم..
از منطقی بودنم لذت میبرم ، اندک است ولی لذت بخش است..بیشترش خواهم کرد ..
آرامم و بیخیال..
با نفهم ها و بیشعور ها دلیلی برای بحث ندارم..
ببینم حرف هایم خریدار ندارد چیزی نمیگویم برای بهتر شدن اوضاع ، لبخند میزنم و رد میشوم..
ذوق که .. چه عرض کنم.. کم پیش می آید واقعی باشد .. عادیست برایم همه چیز
دلم یک اتفاق خوب غیرمنتظره میخواهد ک دوباره ذوق کنم..
و کاش همه چیز همان زمان ک انتظارش را داری رخ بدهد ..
از بودن یـارِ دانا لذت میبرم..
حالمـان رو به راه ، مراقبیم ، عاقل تر و من آدم تر و روز به روز پیچیده تر..
ماه
نیست..مسخره پشت پنبه هاست..دارم برایش..بگذار این ابرهای خاکستری کنار بروند..
یک کشیده در گوشش میزنم ..
_سنجاق شده به :Dusk till dawn by Zayn ft. Sia :))
برچسب:
نویسنده: رویا سلطانی