خب ، چیزی طبق برنامه پیش نمیرود..
اتفاقات عجیب و غریب گریبان گیر من هم شد ولی برایم خیلی مهم به شمار نمی آیند..
قرار بر این شد که تا آخر همین روزها جمع و جور شوم و بلند شوم برای اینکه ابتدایی ترین
حرکت آینده ام را بزنم ..
دوست ندارم مثل چندماه قبل فقط و فقط دست به دامن خدا شوم و منتظر معجزه باشم
معجزه های زندگی هر آدمی را خود همان آدم میسازد..مثلا من هم میخواهم معجزه بسازم برای خودم..
شرایط رو به راه است..
حال من هم خوب..
پشت تلفن میخندد ، شب ها ، بین حرف هایمان..
دلتنگ بودم ولی دلتنگ نمردم ، رفع دلتنگی کرد...
کمی متفاوت تر ولی هنوز همان دختربچه ی عاشقم..
برچسب:
نویسنده: رویا سلطانی