به نداشته هایتان دل نبدید...
آمدیم و نشد که شامل داشته هایتان شوند ، آن وقت شما میمانید و یک دنیا حسرت..
نگران آینده ام و کمی هم میترسم ..
این روزها از هرساعتش چیز جدیدی یاد میگیرم ... عجیب است
یکسری عادت ها را کنارخواهم گذاشت و به یکسری موارد عادت خواهم کرد..
منطقی .. آممم تمام سعیم بر این است که [کاملا] فردی منطقی خطاب شوم
ولی از آنجایی که من به احساسی و عاقل بودن بیشتر مشهورم ، کاملا منطقی بودن
کمی دشوار شده برایم..
حالم .. رو ب راه که چه عرض کنم .. میگذرد..
یکسری چیزها به خواست دل من نیست .. همان ها که آزاردهنده اند..
مدیریت بحران .. بلد نیستم ...
دقایقی از صداقتم و راستگویی هایم به شدت پشیمان میشوم
اما بعد میگویم نه .. درستش همین است ، هرچه که میخواهد بشود ...
برای هراتفاقی آماده ام..
در هرموردی..از آن آمادگی ها که فقط حرف نیست..
دلگیر و عصبی هم هستم ، از خودم .. بشدت
ماه نیست
قهر کرده شایـد ، از وقتی جانِ دل بازگشت ، کمترین توجه را از من داشت..
مـاه را میگویم..
حالا بگذارید این پنبه های لعنتی کنار بروند ، خودم از دلش درمی آورم..
او بمن اعتمادکامل دارد..
میداند فراموش نخواهد شد هرگز:)
برچسب:
نویسنده: رویا سلطانی