مثلا این پهلو آن پهلو شوم با چشمان بسته ، برگردم سمتت..
با گرمای نفس هایت چشمانم باز شوند..
چقدر این صحنه را دوست دارم ، چهره ی چشم بسته ی مردی که یک دنیا میخواهمش
چهره ی جذاب ترین و زیباترین مرد دنیـا ، برای من..
خواب است ، حرف نمیزند ، نمیخندد ولی همچنان همانقدر خواستنیست..
گفته بودم رویاپردازی نمیکنم ، نمیشود انگـار..
در رویاهایم همه چی خوب است ...
کنار هم هستیم ، بدون نگرانی .. بی مشغله ، آرام ...
مـال منی ..
دیگـر کاری ندارم قرار است انتهای مسیر چه بلایی برسر رویاهایم بیاید..
تلاشم را میکنم..
اگر هم نشد..
نمیدانم..
ماه نیست ، ابریست هوا ... آقـای همه چیزدانمان گفتند که ب احتمال نزدیک کامل شدنش است دیگر..
چه فایده ، منکه چیزی جز پنبه در آسمـان نمیبینم...
برچسب:
نویسنده: رویا سلطانی