همه ما ، عقده داریم..
اصلا هم کلمه ای بدی نیست که بخواهیم ازآن فرار کنیم ..
عقده ی عشق..
عقده ی محبت..
عقده ی پول..
عقده ی توجه..
هزار و یک چیز دیگر..
مثلا چگونه میشود ک نیاز ها و نداشته هایمان میشوند عقده؟!
مثلا اگر من یـاررا هیچ وقت کنار خود نداشته باشم..میشود عقده؟!
عقده ی چه؟..
من هم میشوم عقده ای؟!فکر نمیکنم به چهره ی خندان همیشگی ام بیاید..
حرف از نداشتن زدم..دلیلی که فعلا موجود نیست برای نداشتن هم..
در آینده هم اگر بوجود آمد که گوش شیطان هم کر ، نمیخواهم عقده شود..
اصلا بیخیال ، من دقیقا مثل بازی ایران آرژانتین است زندگی ام..
منتظر باخت ایران بودیم ولی هنگامی که باختیم ، باورمان نمیشد..
من هم همینطور، همیشه خودم را برای موقعیت های سخت آماده میکنم..
وقتی که دقیقا درونِ حلقومِ آن موقعیت های سخت قرار میگیرم ، انگار نه انگار که من به عنوان یک بشرعاقل
به یک چنین لحظه ای فکر کرده بودم..دست و پایم را گم میکنم و بقیه اش هم دیگر هیچ..
برچسب:
نویسنده: رویا سلطانی