به نوشته هایم که نگاه میکنم..
هرکدام رنگ و بوی خاصی دارند..
یادم می آورند..حال همان روزی را که نوشتمشان..
عکس های عجیب و غریب که نه ولی جالب زیادی میبینم این روزها..
بماند که چیستند و از کیستند ودر چه زمینه ای..
اوضاع به روال..پست و بلندی هم هست..
شب ها وقت مناسبیست برای اینکه فک کنم..آرام باشم ، نه سر وصدایی نه نوری..
آرامش کاملا .. خانواده هم میدانند شب نباید مزاحم من شوند..چون قرار شد برای خودم باشم..
یارمان درگیر است این روزها... بیشتر روانی..
رابطمان با دوست داشتن و محبت شروع شد..لغزید..حالا کنار احساس منطق هم داریم..
من هم خیر سرم به سوی منطقی تر شدن پیش می روم..
آرام شده ام کمی ولی درونی پر جنب و جوش دارم هنوز هم ، که یکهو فوران میکند..باید موقعیتش
بوجود بیاید..
خانوم ایکس رابطه اش را علنی کرده..
خانوم ایگرگ با عکس های خودش و یارش دهن من را با ارتفاع آسفالت یکی کرد دیگر
فلان و فلان و فلان
چیزهای جالب زیادی میبینم..تکرار میکنم..
ماه..نیست..
آرامم..
هوا خوب..
دلم آرام..
:)
برچسب:
نویسنده: رویا سلطانی