تو مثلا غیرممکن هارا ممکن میکنی..
یا رام نشدنی هارا رام..
دل میبری بی آنکه بخواهی که اگر بخواهی دیگر وای بر عالم..
تو خوبی ، با تو میشود ترانه هارا جو دیگری معنی کرد..
باتو میشود تعبیر دیگری از عشق داشت..
باتو میشود رویا ساخت ، میشود از آینده های رنگارنگ حرف زد..
کنار تو میشود به شیطنت های زنانه ام برسم..
کنار تو میشود شراب قهوه ای از چشمانت سربکشم و به مستی
آری بگویم...
عجب که باتو دلبری کردن یادگرفتم تا برای تو..
عجب که باتو خودم هستم..خودِ خودِ خودم..
باتو دلآرام شدم..
برای تو دلآرام هستم..
مرگ و زندگی که دست ما نیست و از اول هم نبوده..
از همان اول ک آمدیم به اختیار خودمان نبوده تا همه چی و سرآخر مرگ..
نفس میکشم ، حتی اگر نباشی..
نمیخواهم خزعبلاتی را بگویم که همه میدانند که خزعبلات است و بس..
نباشی هم میشود زندگی کرد..
اما نمیخواهم ک درنبودنت نفسی برود و بیاید که نامش شود زندگی..
این نمیخواهم را هم میتوانم مرد عملش باشم..
اما گمان میدهم که نبودنی قرارنیست درکار باشد..
تا کمی آرام گیرد دل ناآرام این دلآرام..
^-^
+من ازین تکست باادبا خیلی خیلی کم و خیلی سخت مینویسم
+نویسنده آ ببخشید اگ حرف دلم نقطه ضعف نوشتاری زیاد داره
برچسب:
نویسنده: رویا سلطانی