خرید بک لینک

درباره سایت

NO.954

امکانات وب

این جمعه را که تنهایی بگذرانم

دیگر روزهای دیگر بدون تو میشود آب خوردن

آخر میدانی مرد بی رحم من ، جمعه هایی که بودی هم به تو میگفتم چه حال خرابم..

خدا بداد این جمعه برسد..

چندروز پیش که محکم گفتی مگر فکر کردی تنهایت میگذارم؟!

گفتم دیگر تمام شد ، بهانه هایت را جمع کن دختر ، از حالا بشو دوباره همون دختربچه ی عاشقی که جان میداد

تا بگویید عاشقتم مرد من

ولی نیامدی و نماندی .. کنار من ، سر حرفت..گذاشتی و رفتی ، من را تنها آن هم این روز ها..

پیش چشم خیلی ها خورد شدم ، آرام شکستم..تلاش کردم برگردی ولی خودخواه ترین و بی رحم ترین

معشوقه ی جهان شدی..

همیشه که شیشه های ماشین را بخار میگرفت نامت را مینوشتم ، از حالا نمیدانم چه بنویسم

اصلا چیزی نمینویسم دیگر ، چون دیگر مطمئن شدم هیچ چیزی از هیچ کسی بعید نیست..

اصلا چه خوب که تابستان است و بخاری روی شیشه ها نیست..

+ پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۱۲ 1:18 بـهـ قلــم دلـآرام

برچسب: نویسنده: رویا سلطانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:42

صفحه بندی