خرید بک لینک

درباره سایت

NO.954

امکانات وب

تنهایی را دوس ندارم دیگر ، میترسم

از تنهایی ، از اتاقم ، از شب ، منی که عاشق ماه بودم ، سعی میکنم دیگر نگاهی به آن نیاندازم

از گریه هایم میترسم ،از آهنگ هایم میترسم ، از حرف هایی که قبلا زده بودیم و حال بیاد می آورم میترسم

باز خوب است عکسی فیلمی ازت نمانده تا بیشتر رنج ببرم...:)

دیشب کنار مادرم خوابیدم ، منی که اول شب از سرذوق حرف زدن با آقای الف

به اتاقم میرفتم و در را هم قفل میکردم ، از آن اتاق و دیوارهایش میترسم

از غروب متنفرم ، از شب فرار میکنم..

میترسم دیوانه شوم ، ولی احتمالش خیلی کم است..دنبال مشاورم ، به مادرم و پدرم

نمیتوانم چیزی بگویم:)چون همه چی خراب میشود ، مخصوصا پدرم ، که اصلا امان نمیدهد زنده بمانم

باز شاید مادرم درکم کند..

عاشق نشوید..من همانم که پز عشقمان را به همه میدادم ، الآن آخرش را دیده ام..

عاشق نشوید..

همین..

میگذراند و میروند بدون اینکه مهم باشد شما چه میخواهید..

+ جمعه ۱۳۹۶/۰۵/۱۳ 12:58 بـهـ قلــم دلـآرام

برچسب: نویسنده: رویا سلطانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:42

صفحه بندی